ببینید بذارید ساده بهتون بگم: خیلی از مشکلات ایران سیاسیه نه تکنیکی. یعنی فلان مشکل، براش راه حل هست، پولش هم هست، اما درست نمیشه چون فلان کله گنده میاد میگه اینو درست کنی نون من آجر میشه پس نمیذارم! یعنی مشکله برای عدهای شده نون.
اگر شما به عنوان مثال یک آدم دلسوز در داخل دستگاه باشی که سعی کنی مشکل رو حل کنی، این کلهگندهها جلو شما رو میگیرند. مثلا آدمهاشون ردیف میشوند در توییتر میگویند روش حل مشکلت بد است. یا برات حرف در میارن. یا پاپوش درست میکنند. یا با این و اون صحبت میکنند حذف بشی.
و در ضمن چون اینها کله گنده هستند، نونشون فقط به خودشون وصل نیست، اینها شرکت دارند و دفتر دستک دارند و تعداد زیادی استخدامشون هستند که اون مشکل رو حل کنی، اونها هم بیکار میشوند.
در کشورهایی که انقلاب کومونیستی شد، کومونیستها این کله گندهها رو حذف میکردند و همه چیز رو ملی میکردند. کارمندها هم همان میماندند فقط صابکارشون میشد حزب کومونیست.
بعد اگر میخواستند مشکلی رو حل کنند، چون همه مردم استخدام دولت بودند میگفتند خب فلان کار انقدر بیکار درست میکنه، منتقلشون میکنیم فلان جا فلان کار رو بکنند به جاش.
اما انقلاب نئولیبرالی یا حکومت دستنشانده آمریکایی، این کار را نمیتوانند بکنند چون کار کومونیستی است.
در عراق آمریکا کلهگندهها --و همه سازمانهاشون-- رو حذف کرد و سعی کرد سازمان خودش رو جاشون بسازه.
اما اتفاقی که افتاد این بود که تعداد خیلی زیادی بیکار شدند. اقتصاد کشور نابود شد. اونهایی که بیکار شده بودند پول زندگی کردن حتی در حدی که زمان صدام داشتند هم دیگه نداشتند.
آمریکا هم نه میخواست نه اصلا میتوانست هزینه بزرگی کنه که کل اقتصاد یک کشوری رو کلا بکوبه و از بیخ دوباره بسازه. در نتیجه در همین حدی خرج کرد که خودیهای خودش رو نگه داره و به بقیه گفت بمیرید به من چه!
در نتیجه، اینها از روی استیصال به هر کاری دست میزدند، از جمله تروریسم.
مشکل دیگر این روش هم اینه که چون قراره کلهگندهها حذف شوند، به جای ایجاد شکاف و تفرقه در میان حکومت، با تهدید خارجی همه برای بقای خود متحد میشوند، برای همین این روش خود براندازی رو هم سختتر میکند.
حالا به هر دلیلی، خوب یا بد، ترامپ تصمیم گرفته این کار خیلی بد و پرهزینه بود و نمیخواد این کار رو بکنه.
روش دوم، مدل کودتاست: یعنی سازمانها حفظ شوند، کلهگندهها هم اکثرا حفظ شوند، اما رهبران اصلی عوض شوند و با دستنشانده آمریکا جایگزین شوند.
آقایون سطلی مثل امیرحسین اعتمادی و سعید قاسمینژاد و اینها احساس میکنند قرار است یکی از این دستنشاندههای آمریکا باشند. پهلوی فکر میکند قرار است جایگزین راس شود.
اما با این روش، اکثر کلهگندهها، یعنی اونهایی که جلو حل شدن مشکلها رو گفتهاند، سر جاشون باقی میمونند.
در نتیجه، مشکلات حل نمیشوند.
این روش، در بهترین حالت ممکن (یعنی فرض کنیم منجر به تجزیه یا جنگ داخلی نشود) میشود یک دولت دستنشانده فاسد مثل دولت سابق افغانستان، که رضایت هیچ کسی رو جلب نمیکرد.
به هر حال در هر دو حالت، مشکل حل نمیشود. دقیقا همین رو ما در کشورهای منطقه که آمریکا انگولک کرده دیدیم، از جمله افغانستان و عراق و لیبی و بسیاری کشورهای آفریقا.
یک کشور هم نبوده که آمریکا بیاد براشون مشکلاتشون رو حل کنه.
بسیاری برای شیره مالیدن سر مخاطب، آلمان و ژاپن رو مثال میزنند اما در این دو کشور مساله این نبود که سازمانهای ناکارآمد داشتند و بدبخت بودند و آمریکا اومد مشکلاتشون رو براشون حل کرد.
این دو کشور هر دو ابرقدرت بودند، سازمانهای کارآمد داشتند، قدرت صنعتی در سطح جهانی بودند.
به کشورهای دیگر حمله نظامی کردند و پیروز هم شدند.
بعدها در بُعد جنگ جهانی، شکست نظامی خوردند. آمریکا آمد و سازمانهایی که اونجا بودند رو دستنخورده نگاه داشت در هر دو مورد. این سازمانها از اول کارآمد بودند پس نیازی نبود آمریکا مشکل بحران داخلی حل کنه.
ایران با آمریکا درست نمیشه. آمریکا هر انگولکی بکنه وضع فقط بدتر میشه، آقایون سطلی یک مدت با این حرف که به زودی همه چی رویایی میشه سرتون رو کار میگیرند و توی اون مدت بخور بخورشون رو انجام میدند و وقتی فهمیدی سرت کلاه رفته فلنگ رو بستهاند.
برای مثال مراجعه کنید به اشرف غنی.
خب پس راهکار چیه؟
یک راهکار، یک انقلاب واقعا مردمیه که به حکومتهای دیگر وابسته نباشه. این جنبش باید ایدئولوژی مشخص داشته باشه و ایدئولوژی بتونه مردم رو جذب کنه.
تفکر مدل «فقط اینها برن بقیهاش مهم نیست» کارآمد نیست برای این روش.
در ضمن این روش باید رهبران از خود گذشته داشته باشه و سالها زمان میبره تا به طور سازمانیافته و با برنامهریزی، در بطن جامعه به مرور ایدئولوژی رو گسترش بدهند و آرام آرام مردم رو جذب کنند. کار یکی دو روز نیست.
فرق این با جنبش فعلی اینجا توضیح داده شد 👇
همینطور نمیتوان برای این کار، از ائتلاف ایدئولوژیهای مختلف استفاده کرد که تنها نقطه اشتراکشون مخالفت با حکومت فعلیه، چون بعد از تغییر حکومت تنها نقطه اشتراک حذف میشه و این ایدئولوژیها میفتند به جون هم و مشکلات حل نمیشوند شاید حتی بدتر هم بشوند.
برای فاسدها خوبه برای مردم بد.
راه حل دیگه، «بناپارتسیم» داخلیه. یکی که به حل مشکلات متعهد باشه، اختیارات بالا داشته باشه ولی در ضمن بلد باشه بین منافع ذینفعان تعادل ایجاد کنه به شکلی که اصطکاکهایی که تغییرات عمده به طور طبیعی ایجاد میکنه مدیریت بشه.
حالا هر وقت بناپارت لازم داشتید، در خدمتم.
رشته قبلی:
🧵 چرا ایران با آمریکا درست نمیشه؟
ببینید بذارید ساده بهتون بگم: خیلی از مشکلات ایران سیاسیه نه تکنیکی. یعنی فلان مشکل، براش راه حل هست، پولش هم هست، اما درست نمیشه چون فلان کله گنده میاد میگه اینو درست کنی نون من آجر میشه پس نمیذارم! یعنی مشکله برای عدهای شده نون.اگر شما به عنوان مثال یک آدم دلسوز در داخل دستگاه باشی که سعی کنی مشکل رو حل کنی، این کلهگندهها جلو شما رو میگیرند. مثلا آدمهاشون ردیف میشوند در توییتر میگویند روش حل مشکلت بد است. یا برات حرف در میارن. یا پاپوش درست میکنند. یا با این و اون صحبت میکنند حذف بشی.و در ضمن چون اینها کله گنده هستند، نونشون فقط به خودشون وصل نیست، اینها شرکت دارند و دفتر دستک دارند و تعداد زیادی استخدامشون هستند که اون مشکل رو حل کنی، اونها هم بیکار میشوند.در کشورهایی که انقلاب کومونیستی شد، کومونیستها این کله گندهها رو حذف میکردند و همه چیز رو ملی میکردند. کارمندها هم همان میماندند فقط صابکارشون میشد حزب کومونیست.بعد اگر میخواستند مشکلی رو حل کنند، چون همه مردم استخدام دولت بودند میگفتند خب فلان کار انقدر بیکار درست میکنه، منتقلشون میکنیم فلان جا فلان کار رو بکنند به جاش.
اما انقلاب نئولیبرالی یا حکومت دستنشانده آمریکایی، این کار را نمیتوانند بکنند چون کار کومونیستی است.در عراق آمریکا کلهگندهها --و همه سازمانهاشون-- رو حذف کرد و سعی کرد سازمان خودش رو جاشون بسازه.
اما اتفاقی که افتاد این بود که تعداد خیلی زیادی بیکار شدند. اقتصاد کشور نابود شد. اونهایی که بیکار شده بودند پول زندگی کردن حتی در حدی که زمان صدام داشتند هم دیگه نداشتند.آمریکا هم نه میخواست نه اصلا میتوانست هزینه بزرگی کنه که کل اقتصاد یک کشوری رو کلا بکوبه و از بیخ دوباره بسازه. در نتیجه در همین حدی خرج کرد که خودیهای خودش رو نگه داره و به بقیه گفت بمیرید به من چه!
در نتیجه، اینها از روی استیصال به هر کاری دست میزدند، از جمله تروریسم.مشکل دیگر این روش هم اینه که چون قراره کلهگندهها حذف شوند، به جای ایجاد شکاف و تفرقه در میان حکومت، با تهدید خارجی همه برای بقای خود متحد میشوند، برای همین این روش خود براندازی رو هم سختتر میکند.حالا به هر دلیلی، خوب یا بد، ترامپ تصمیم گرفته این کار خیلی بد و پرهزینه بود و نمیخواد این کار رو بکنه.
روش دوم، مدل کودتاست: یعنی سازمانها حفظ شوند، کلهگندهها هم اکثرا حفظ شوند، اما رهبران اصلی عوض شوند و با دستنشانده آمریکا جایگزین شوند.آقایون سطلی مثل امیرحسین اعتمادی و سعید قاسمینژاد و اینها احساس میکنند قرار است یکی از این دستنشاندههای آمریکا باشند. پهلوی فکر میکند قرار است جایگزین راس شود.
اما با این روش، اکثر کلهگندهها، یعنی اونهایی که جلو حل شدن مشکلها رو گفتهاند، سر جاشون باقی میمونند.در نتیجه، مشکلات حل نمیشوند.
این روش، در بهترین حالت ممکن (یعنی فرض کنیم منجر به تجزیه یا جنگ داخلی نشود) میشود یک دولت دستنشانده فاسد مثل دولت سابق افغانستان، که رضایت هیچ کسی رو جلب نمیکرد.به هر حال در هر دو حالت، مشکل حل نمیشود. دقیقا همین رو ما در کشورهای منطقه که آمریکا انگولک کرده دیدیم، از جمله افغانستان و عراق و لیبی و بسیاری کشورهای آفریقا.
یک کشور هم نبوده که آمریکا بیاد براشون مشکلاتشون رو حل کنه.بسیاری برای شیره مالیدن سر مخاطب، آلمان و ژاپن رو مثال میزنند اما در این دو کشور مساله این نبود که سازمانهای ناکارآمد داشتند و بدبخت بودند و آمریکا اومد مشکلاتشون رو براشون حل کرد.
این دو کشور هر دو ابرقدرت بودند، سازمانهای کارآمد داشتند، قدرت صنعتی در سطح جهانی بودند.به کشورهای دیگر حمله نظامی کردند و پیروز هم شدند.
بعدها در بُعد جنگ جهانی، شکست نظامی خوردند. آمریکا آمد و سازمانهایی که اونجا بودند رو دستنخورده نگاه داشت در هر دو مورد. این سازمانها از اول کارآمد بودند پس نیازی نبود آمریکا مشکل بحران داخلی حل کنه.ایران با آمریکا درست نمیشه. آمریکا هر انگولکی بکنه وضع فقط بدتر میشه، آقایون سطلی یک مدت با این حرف که به زودی همه چی رویایی میشه سرتون رو کار میگیرند و توی اون مدت بخور بخورشون رو انجام میدند و وقتی فهمیدی سرت کلاه رفته فلنگ رو بستهاند.
برای مثال مراجعه کنید به اشرف غنی.خب پس راهکار چیه؟
یک راهکار، یک انقلاب واقعا مردمیه که به حکومتهای دیگر وابسته نباشه. این جنبش باید ایدئولوژی مشخص داشته باشه و ایدئولوژی بتونه مردم رو جذب کنه.
تفکر مدل «فقط اینها برن بقیهاش مهم نیست» کارآمد نیست برای این روش.در ضمن این روش باید رهبران از خود گذشته داشته باشه و سالها زمان میبره تا به طور سازمانیافته و با برنامهریزی، در بطن جامعه به مرور ایدئولوژی رو گسترش بدهند و آرام آرام مردم رو جذب کنند. کار یکی دو روز نیست.
فرق این با جنبش فعلی اینجا توضیح داده شد 👇همینطور نمیتوان برای این کار، از ائتلاف ایدئولوژیهای مختلف استفاده کرد که تنها نقطه اشتراکشون مخالفت با حکومت فعلیه، چون بعد از تغییر حکومت تنها نقطه اشتراک حذف میشه و این ایدئولوژیها میفتند به جون هم و مشکلات حل نمیشوند شاید حتی بدتر هم بشوند.
برای فاسدها خوبه برای مردم بد.راه حل دیگه، «بناپارتسیم» داخلیه. یکی که به حل مشکلات متعهد باشه، اختیارات بالا داشته باشه ولی در ضمن بلد باشه بین منافع ذینفعان تعادل ایجاد کنه به شکلی که اصطکاکهایی که تغییرات عمده به طور طبیعی ایجاد میکنه مدیریت بشه.
حالا هر وقت بناپارت لازم داشتید، در خدمتم.رشته قبلی:
🧵 چرا ایران با آمریکا درست نمیشه؟
ببینید بذارید ساده بهتون بگم: خیلی از مشکلات ایران سیاسیه نه تکنیکی. یعنی فلان مشکل، براش راه حل هست، پولش هم هست، اما درست نمیشه چون فلان کله گنده میاد میگه اینو درست کنی نون من آجر میشه پس نمیذارم! یعنی مشکله برای عدهای شده نون. ... اگر شما به عنوان مثال یک آدم دلسوز در داخل دستگاه باشی که سعی کنی مشکل رو حل کنی، این کلهگندهها جلو شما رو میگیرند. مثلا آدمهاشون ردیف میشوند در توییتر میگویند روش حل مشکلت بد است. یا برات حرف در میارن. یا پاپوش درست میکنند. یا با این و اون صحبت میکنند حذف بشی. ... و در ضمن چون اینها کله گنده هستند، نونشون فقط به خودشون وصل نیست، اینها شرکت دارند و دفتر دستک دارند و تعداد زیادی استخدامشون هستند که اون مشکل رو حل کنی، اونها هم بیکار میشوند. ... در کشورهایی که انقلاب کومونیستی شد، کومونیستها این کله گندهها رو حذف میکردند و همه چیز رو ملی میکردند. کارمندها هم همان میماندند فقط صابکارشون میشد حزب کومونیست. ... بعد اگر میخواستند مشکلی رو حل کنند، چون همه مردم استخدام دولت بودند میگفتند خب فلان کار انقدر بیکار درست میکنه، منتقلشون میکنیم فلان جا فلان کار رو بکنند به جاش.
اما انقلاب نئولیبرالی یا حکومت دستنشانده آمریکایی، این کار را نمیتوانند بکنند چون کار کومونیستی است. ... در عراق آمریکا کلهگندهها --و همه سازمانهاشون-- رو حذف کرد و سعی کرد سازمان خودش رو جاشون بسازه.
اما اتفاقی که افتاد این بود که تعداد خیلی زیادی بیکار شدند. اقتصاد کشور نابود شد. اونهایی که بیکار شده بودند پول زندگی کردن حتی در حدی که زمان صدام داشتند هم دیگه نداشتند. ... آمریکا هم نه میخواست نه اصلا میتوانست هزینه بزرگی کنه که کل اقتصاد یک کشوری رو کلا بکوبه و از بیخ دوباره بسازه. در نتیجه در همین حدی خرج کرد که خودیهای خودش رو نگه داره و به بقیه گفت بمیرید به من چه!
در نتیجه، اینها از روی استیصال به هر کاری دست میزدند، از جمله تروریسم. ... مشکل دیگر این روش هم اینه که چون قراره کلهگندهها حذف شوند، به جای ایجاد شکاف و تفرقه در میان حکومت، با تهدید خارجی همه برای بقای خود متحد میشوند، برای همین این روش خود براندازی رو هم سختتر میکند. ... حالا به هر دلیلی، خوب یا بد، ترامپ تصمیم گرفته این کار خیلی بد و پرهزینه بود و نمیخواد این کار رو بکنه.
روش دوم، مدل کودتاست: یعنی سازمانها حفظ شوند، کلهگندهها هم اکثرا حفظ شوند، اما رهبران اصلی عوض شوند و با دستنشانده آمریکا جایگزین شوند. ... آقایون سطلی مثل امیرحسین اعتمادی و سعید قاسمینژاد و اینها احساس میکنند قرار است یکی از این دستنشاندههای آمریکا باشند. پهلوی فکر میکند قرار است جایگزین راس شود.
اما با این روش، اکثر کلهگندهها، یعنی اونهایی که جلو حل شدن مشکلها رو گفتهاند، سر جاشون باقی میمونند. ... در نتیجه، مشکلات حل نمیشوند.
این روش، در بهترین حالت ممکن (یعنی فرض کنیم منجر به تجزیه یا جنگ داخلی نشود) میشود یک دولت دستنشانده فاسد مثل دولت سابق افغانستان، که رضایت هیچ کسی رو جلب نمیکرد. ... به هر حال در هر دو حالت، مشکل حل نمیشود. دقیقا همین رو ما در کشورهای منطقه که آمریکا انگولک کرده دیدیم، از جمله افغانستان و عراق و لیبی و بسیاری کشورهای آفریقا.
یک کشور هم نبوده که آمریکا بیاد براشون مشکلاتشون رو حل کنه. ... بسیاری برای شیره مالیدن سر مخاطب، آلمان و ژاپن رو مثال میزنند اما در این دو کشور مساله این نبود که سازمانهای ناکارآمد داشتند و بدبخت بودند و آمریکا اومد مشکلاتشون رو براشون حل کرد.
این دو کشور هر دو ابرقدرت بودند، سازمانهای کارآمد داشتند، قدرت صنعتی در سطح جهانی بودند. ... به کشورهای دیگر حمله نظامی کردند و پیروز هم شدند.
بعدها در بُعد جنگ جهانی، شکست نظامی خوردند. آمریکا آمد و سازمانهایی که اونجا بودند رو دستنخورده نگاه داشت در هر دو مورد. این سازمانها از اول کارآمد بودند پس نیازی نبود آمریکا مشکل بحران داخلی حل کنه. ... ایران با آمریکا درست نمیشه. آمریکا هر انگولکی بکنه وضع فقط بدتر میشه، آقایون سطلی یک مدت با این حرف که به زودی همه چی رویایی میشه سرتون رو کار میگیرند و توی اون مدت بخور بخورشون رو انجام میدند و وقتی فهمیدی سرت کلاه رفته فلنگ رو بستهاند.
برای مثال مراجعه کنید به اشرف غنی. ... خب پس راهکار چیه؟
یک راهکار، یک انقلاب واقعا مردمیه که به حکومتهای دیگر وابسته نباشه. این جنبش باید ایدئولوژی مشخص داشته باشه و ایدئولوژی بتونه مردم رو جذب کنه.
تفکر مدل «فقط اینها برن بقیهاش مهم نیست» کارآمد نیست برای این روش. ... در ضمن این روش باید رهبران از خود گذشته داشته باشه و سالها زمان میبره تا به طور سازمانیافته و با برنامهریزی، در بطن جامعه به مرور ایدئولوژی رو گسترش بدهند و آرام آرام مردم رو جذب کنند. کار یکی دو روز نیست.
فرق این با جنبش فعلی اینجا توضیح داده شد ... همینطور نمیتوان برای این کار، از ائتلاف ایدئولوژیهای مختلف استفاده کرد که تنها نقطه اشتراکشون مخالفت با حکومت فعلیه، چون بعد از تغییر حکومت تنها نقطه اشتراک حذف میشه و این ایدئولوژیها میفتند به جون هم و مشکلات حل نمیشوند شاید حتی بدتر هم بشوند.
برای فاسدها خوبه برای مردم بد. ... راه حل دیگه، «بناپارتسیم» داخلیه. یکی که به حل مشکلات متعهد باشه، اختیارات بالا داشته باشه ولی در ضمن بلد باشه بین منافع ذینفعان تعادل ایجاد کنه به شکلی که اصطکاکهایی که تغییرات عمده به طور طبیعی ایجاد میکنه مدیریت بشه.
حالا هر وقت بناپارت لازم داشتید، در خدمتم. ... رشته قبلی:
Missing some Tweet in this thread? You can try to
Update